نگاهی گذرا به تاریخچه فلسفه

تاریخچه فلسفه | فلسفه برگر

کلمه‌ی «philosophy» از دو کلمه‌ی یونانی ‌«philo» (دوستی) و «sophia» (حکمت) مشتق شده است.

تاریخچه فلسفه

شاید نخستین متفکری که خویش را «فیلسوف» نامیده است، فیثاغورث(متولد 750 پیش از میلاد) بوده باشد.

اما این اصطلاح را به معنای اصلی و ابتدایی‌اش با افلاطون(متولد 428 پیش از میلاد) می‌شناسند.

واقعیت واپسین

به اعتقاد افلاطون، حکمت، وضعیت یا حالتی است که افراد خوش قریحه، در اثر سال‌ها آموزش و ممارست، در پی آن هستند که در «دیالکتیک» خلاصه می‌شود.

اگر آنها به حکمت دست یافتند، قادر به درک «حقیقت» یا «واقعیت»(یعنی معرفت چگونه درست زیستن) خواهند شد.

از این رو، فلسفه را می‌توان مطالعه‌ی واقعیت واپسین دانست.

اصول بنیادی وجود که به یک معنا، بینش‌هایی را که هم از طریق ایمان مذهبی و هم از راه معرفت علمی حاصل از تجربه و مشاهده و آزمایش به ما عرضه می‌شوند، وحدت می‌بخشند و از آنها فراتر می‌روند.

سنت‌های ایده آلیست و خردگرا

امکان کسب جنین دانش «واپسین» از طریق به کارگیری عقل ناب، انگیزه‌ای بود که در پی تلاش‌های بسیاری از فیلسوفان بعدی برای تأسیس نظام‌های فراگیر مابعدالطبیعی نهفته بود.

اسپینوزا، لایب نیتس، هگل و برادلی نمونه‌های بارز این نوع اندیشمندان به شمار می‌آیند.

انتقاد عمده‌ای که بر این نمایندگان سنت‌های ایده آلیست و خردگرا وارد شده، اینست که آنها مدعاهای تجربه‌های حسی را نادیده انگاشته و یا مورد توجه کافی قرار نداده‌اند.

در هر حال، ادعا شده که عقل «ناب»، به تنهایی نمی‌تواند هیچ معرفتی از عالم در اختیار ما بگذارد.

تجربه‌گراها

بنابراین با تعدادی از فیلسوفان بزرگ مانند لاک، بارکلی و هیوم و سپس راسل و آیر روبرو می‌شویم که نه از عقل ناب بلکه از داده‌های ناشی از حسیات روزمره‌ی ما، آغاز می‌کنند.

عقل و تجربه

به رسمیت شناختن ادعاهای مشروع عقل و تجربه، دستاورد کانت(فیلسوف نامدار قرن هجدهم آلمان) بود.

وی مابعدالطبیعه‌ی خردگرایانه را رد می‌کرد و در عین حال، مخالف هر فلسفه‌ای بود که نمی‌توانست نقش عقل را در ساختاربخشی و انسجام تجربه‌ی حسی به حساب آورد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *