مبدأ نزول قرآن در حوامیم سبعه

مبدأ نزول قرآن | فلسفه برگر

آیت الله جوادی آملی در کتاب «قرآن در قرآن» دیدگاه‌هایی در رابطه با «مبدأ نزول قرآن در حوامیم سبعه» مطرح کرده‌اند که در اینجا آن را مشاهده خواهید کرد.

مبدأ نزول قرآن

ذات اقدس اله در آیاتی از کتاب خود، اصل نزول قرآن و مبدأ نزول آن را که همان اسمای حسنای الهی است بیان فرموده که بخش عمده‌ی این آیات در «حوامیم سبعه» است.

«حوامیم سبعه»، به هفت سوره‌ای گفته‌ می‌شود که در آغاز آنها حروف مقطعه‌ی «حم» آمده باشد.

این شروع مشترک، نشانگر مضمون مشترک و هدف ویژه‌ای است که این سوره‌ها دارند.

سرآغاز این سوره‌ها، بیان تنزل وحی، دریافت وحی و محتوای اجمالی وحی است.

افزون بر این هفت سوره، در سوره‌های دیگر مانند «واقعه»، «آل عمران» و «علق» نیز به مسئله‌ی منشأ و مبدأ نزول قرآن اشاره شده است که نخست به ذکر آیات کریمه‌ی آن سوره‌ها می‌پردازیم.

1-تنزّل از خدای حیّ قیّوم

خدای سبحان در سوره‌ی «آل عمران» می‌فرماید:

«الم * الله لا اله الا هو الحی القیوم*نزّل علیک الکتاب بالحق».

آمدن اسمای حسنای الهی در آیات قرآن کریم، براساس ارتباط موضوع مطرح شده با آن «اسم» است.

اگر در آیه‌ای، «الرحمن الرحیم» آمده و در آیه‌ی دیگر، «شدیدالعقاب»، به دلیل تناسب محتوایی آن آیات با هر یک از این «اسمای حسنی» است.

در این آیات کریمه، پیش از بیان نزول قرآن، دو اسم «حیّ» و «قیّوم» برای خداوند که نازل کننده‌ی قرآن است، آمده و اشاره به این دارد که نزول قرآن کریم، از مبدأ «حیّ قیّوم» است و می‌فرماید:

«آن خدایی که حیّ و قیّوم است و هیچ معبودی نیست مگر او، قرآن و کتاب خویش را در معیّت و مصاحبت حق بر تو نازل نمود.»

2-تنزّل از خدای ربّ العالمین

خدای سحان در سوره‌ی «واقعه» نزول قرآن را از ساحت «رب العالمین» بیان فرموده است:

«إنّه لقرآن کریم * فی کتاب مکنون * لایمسّه إلّا المطهرون * تنزیل من رب العالمین».

اگر مقصود از «عالمین» در این آیه، جهان‌ها و عوالم باشد، معنای این کریمه آن است که قرآن از سوی پروردگار جهان‌ها و عوالم نازل شده و به همین دلیل، هماهنگ با تکوین و عوالم هستی است.

و اگر مقصود از عالمین، جهانیان باشد چنانکه در سوره‌ی «فرقان» آمده:

«تبارک الذی نزّل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیراً»؛

در این صورت، معنای آیه این می‌شود که قرآن کریم، از سوی پروردگار جهانیان نازل شده و از این‌رو، برآورنده‌ی نیازهای همه‌ی انسان‌ها در همه‌ی عصرهاست و فطرت آنان را شکوفا می‌سازد.

3-تنزّل از خدای معلّم و اکرم

در سوره‌ی «علق» و در آغاز بعثت و رسالت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چنین آمده است:

«أقرأ باسم ربک الذی خلق* خلق الإنسان من علق*أقرء و ربک الأکرم*الذی علم بالقلم*علّم الإنسان ما لم یعلم»

در این آیات کریمه مبدأ نزول قرآن، خدای «معلّم» و «أکرم» معرفی شده و می‌فرماید:

ای رسول ما! قرآن را به نام پروردگارت که آفریننده‌ی عالم است، قرائت کن؛ خدایی که آدمی را از خون بسته آفرید؛ بخوان قرآن را که پروردگار تو کریمترین کریمان است؛ خدایی که بشر را علم نوشتن با قلم آموخت و به آدم آنچه را که نمی‌دانست، به الهام خود تعلیم داد.

خدای سبحان در آیات دیگری از کتاب خود، فرشتگان حامل قرآن کریم را «کرام برره» معرفی می‌نماید:

«فی صحف مکرمه*مرفوعه مطهره*بأیدی سفره*کرامٍ برره».

آیات الهی، در صفحات مکرّم نگاشته شده است؛ صفحاتی بلند مرتبه و پاک و منزّه که در دست سفیران حقّ و ملائکه‌ی مقرّب و عالی رتبه و با حسن و کرامتند.

در آیه‌ای دیگر، قرآن کریم را گفته‌ی رسول کریم می‌خواند که:

«إنه لقول رسول کریم»

و در سوره «واقعه»، خود قرآن را به وصف «کریم» ستوده، می‌فرماید:

«إنه لقرآن کریم * فی کتابٍ مکنون».

4-تنزّل از خدای رحمان رحیم

در سوره «فصّلت» که یکی از حوامیم سبعه است فرمود:

«حمّ*تنزیل من الرحمن الرحیم»؛

یعنی این کتاب، از رحمت رحمانی حق نشأت گرفته و از رحمت رحیمیّه خداوند تنزّل یافته است.

مقصود از این رحمت، رحمت عاطفی نیست؛ زیرا آن رحمت، به دلیل انفعالی بودنش، ملازم با نقص است؛ زیرا به جهت عاطفی بودن، نیاز به چیزی دارد که عاطفه برانگیز باشد و احساسات و عواطف شخص را برانگیزد و او را به رحمت وادار نماید.

منظور از رحمت در این آیه‌ی کریمه و در اسمای حسنای الهی، رحمتی است که نقص موجودات را به کمال ترمیم می‌کند و ناقص را از طریق هدایت به کمال خویش واصل می‌سازد.

این رحمت، رحمتی ابتدایی و غیرانفعالی است؛ رحمتی که پیش از خلقت بوده و سبب خلقت است؛ چنانکه به جهت کامل ساختن مخلوق، همراه آن و پس از آن نیز خواهد بود.

5-تنزّل از خدای مبارک

در سوره‌ی «دخان» که یکی دیگر از حوامیم سبعه است می‌فرماید:

«حم* والکتاب المبین* إنا أنزلناه فی لیلهٍ مبارکهٍ»

و سپس می‌فرماید:

«أمراً من عندنا إنا کنا مرسلین».

یعنی قسم به این کتاب مبین، که ما آن را در شب پر برکت قدر نازل نمودیم و این نزول قرآن در شب «مبارک»، از سوی خدای «تبارک و تعالی» است.

قرآن، تنزل یافته‌ی برکت خدایی است؛ ظاهرش برکت ظاهری دارد و باطنش برکت باطنی.

قرآن کریم، برترین نعمت الهی است که در ظاهر و باطنش نعمت فراوان وجود دارد.

غرض آنکه، اگر برکتی برای قرآن ثابت شود یا برای شب قدر مقرّر گردد، همه آنها بالعرض خواهد بود؛ زیرا منشأ برکت ظرف زمان یا مظروف آن، ذات خداوند است که برکت، به طور اصیل و ذاتی از آن اوست:

«تبارک الذی بیده الملک».

بنابراین، مبدأ نزول قرآن، خداوند متبارک است.

6-تنزّل از خدای عزیز علیم

در سوره‌ی «مؤمن» که «غافر» نیز نامیده می‌شود و یکی از حوامیم سبعه است فرمود:

«حم*تنزیل الکتاب من الله العزیز العلیم»

این کتاب آسمانی، از پیشگاه خدایی نازل شده است که «عزیز مطلق» و «علیم مطلق» است.

خدایی که جامع همه‌ی کمالات است، قهراً عزت و علم را نیز داراست.

آنچه که در تنزّل وحی و قرآن نقش مؤثر دارد، همان عزّت در پرتو علم و علم در آغوش عزّت است.

«عزیز» به وجودی می‌گویند که دسترسی به او میّسر نبوده و نفوذ ناپذیر باشد.

کسی که اهل تسلیم و سازش نباشد و از استحکام و استواری برخوردار باشد «عزیز» است.

در لغت، زمینی که سفت و محکم و نفوذناپذیر است «أرض عزاز» نامیده شده است.

خداوند از آن جهت که چیزی در اراده او نفوذ ندارد، بلکه تمام اشیا تحت نفوذ اوست، عزیز بالذات است و مایه‌ی عزت موجودهای دیگر؛

و از آنجا که ذاتاً حضور محض است و تمام اشیا در پیشگاه علمش حاضرند «علیم مطلق» است؛

همانطور که «عزیز مطلق» است و قدرتی در مقابل او وجود ندارد.

نکاح دو اسم «عزیز» و «علیم» در تنزّل قرآن سهمی دارد؛ یعنی این کتاب الهی، تنها محصول عزت خدا یا تنها نتیجه علم خدا یا ثمره‌ی عزّت و علم جدا از یکدیگر نیست بلکه زواج این دو اسم، معنای خاص خود را دارد و محصول ویژه خود را خواهد داشت.

7-تنزّل از خدای عزیز حکیم

در آغاز سوره‌‎‌ی «شوری» می‌فرماید: «حم*عسق*کذلک یوحی إلیک و إالی الذین من قبلک الله العزیز الحکیم» و در دوسوره‌ی «جاثیه» و «احقاف» با الفاظ و عباراتی واحد و یکسان می‌فرماید:«حم*تنزیل الکتاب من الله العزیز الحکیم».

در آیه‌ی اول از سوره‌ی «شوری»، مبدأ تنزّل وحی را، چه درباره قرآن و چه در کتب آسمانی گذشته، خدای «عزیز حکیم» معرّفی می‌نماید و در دو سوره‌ی بعدی، با عبارتی یکسان، نزول قرآن را از مبدأ «عزّت» در پرتو «حکمت» می‌داند.

خداوند در سوره‌ی «یس» برای تأیید رسالت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، قرآن را با وصف «حکیم» یاد می‌کند و بر آن قسم می‌خورد: «یس*والقرآن الحکیم*انک لمن المرسلین».

کتابی که «حکیم» است، بطلان و خلاف در آن راه ندارد؛ سخنان سست و بی‌برهان و خیالبافی‌های شاعرانه در آن راه ندارد و به همین جهت، خدای سبحان، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را منزّه از شعربافی و تخیّل سازی معرّفی می‌کند:

«و ما علمناه الشعر و ما ینبغی له»؛

یعنی بافندگی‌های خیالی، نه شایسته‌ی مقام رسالت است و نه ما به او شعر آموخته‌ایم.

البته مقصود از شعر، کلام منظوم نیست. گاهی ممکن است کلام آهنگین و منظومی، حکیمانه سروده شود و در این صورت، نه تنها نقص نیست، بلکه کمال نیز هست.

علّامه بحرالعلوم(رضوان الله علیه) در علم فقه، برخی از مسائل عمیق فقهی را به نظم در آورده و حکیم سبزواری(رضوان الله علیه) نیز در فلسفه‌ی اسلامی، دوره فلسفه را به نظم کشیده است.

مقصود از شعر در این آیه، تخیّلات و بافندگی‌های قوه‌ی خیال است که شایسته‌ی مقام «حکمت» و «حکیم» نیست.

در خیالبافی و تخیّل پردازی، «تصدیق» وجود ندارد، بلکه سلسله «تصوّراتی» یافت می‌شود که به جای «تصدیق» نشسته‌اند و یکی از موارد تفاوت بین «قضیّه» و «تصدیق» این است که در قیاس‌های شعری، قضیّه هست، صورت قضیّه هست، ولی قضا و حکم نیست و به همین جهت، در آنها «تصدیق» نیست.

تصدیق در قیاس خطابی، حکم ظنّی می‌خواهد و در قیاس برهانی، حکم جزمی و حال آنکه در قیاس شعری، چنین چیزی نیست؛ یعنی نه حکم قطعی است و نه حکم ظنّی؛ و لذا با مقام قرآن حکیم سازگاری ندارد.

یکی از اتّهامات منکران گمراه این بود که پیامبر صلی‌الله علیه و آله و سلم، شاعر است و قرآن شعر اوست و می‌خواستند با این نسبت ناروا، قرآن را کتابی تخیّلی و شاعرانه جلوه دهند:

«أم یقولون شاعرٌ نتربص به ریب المنون» 

که خدای سبحان در برابر چنین اتهامی، قرآن را کتابی محکم و استوار و حکیم معرفی می‌کند.

8-تنزّل از خدای حکیم حمید

خدای سبحان علاوه بر آنکه در آغاز سوره فصّلت، قرآن را تنزل یافته از خدای رحمن رحیم معرفی نموده، در آیه‌ی دیگری از این سوره، آن را تنزل خدای حکیم حمید می‌داند و می‌فرماید:

«و إنه لکتاب عزیز* لایأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید»؛

یعنی قرآن کریم، کتاب عزیز و نفوذناپذیری است که از هیچ ناحیه‌ای بطلان در آن راه ندارد و این کتاب، به دلیل آنکه از مبدأ حکیم حمید نازل گردیده، کتابی محمود و ستوده شده و قرآنی مستحکم و استوار است.

قرآن که ره آورد رسولی است که به مقام محمود نایل آمده:

«عسی أن یبعثک ربّک مقاماً محموداً»

در عین لطافت و ظرافتش، از استحکام عقلی برخوردار است که آن را از شعر و تخیّلی بودن منزّه می‌سازد.

9-تنزّل از خدای علیّ حکیم

یکی دیگر از حوامیم سبعه، سوره‌ی «زخرف» است که قرآن را به وصف مبین و تنزّل یافته از مبدأ «علیّ حکیم» معرّفی نموده است:

«حم*والکتاب المبین*إنا جعلناه قراناً عربیاً لعلّکم تعقلون* و إنه فی أم الکتاب لدینا لعلیّ حکیم».

خدای سبحان در آغاز این سوره، به قرآن و کتاب مبین سوگند یاد می‌کند؛ به کتابی که هم  روشن است و هم روشنگر همه‌ی حقایق.

این کتاب، وقتی که تنزّل یافت و پایین آمد، در کسوت لغت و لفظ عربی مبین در آمد، امّا همین کتاب در مقام بالا و در نزد خدای سبحان، کتاب «علیّ و حکیم» و کتابی بلند و عالی مرتبه است.

اگر خداوند قرآن را به اعتلا و حکمت ستود و معرفی نمود، برای آن است که کلام متکلمی است که آن متکلم، ذاتاً دارای علوّ و حکمت است و چیزی که از علیّ حکیم تنزّل یافت، به تناسب خود، از علوّ و استحکام محتوا و لفظ بهره‌‎مند خواهد بود.

نکاح دو اسم «علیّ» و «حکیم»، سهم خاصی در تناکح معارف قرآنی با یکدیگر دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *