عالم در فلسفه فارابی در خداشناسی و فلسفه

عالم در فلسفه فارابی | فلسفه برگر

عالم در فلسفه فارابی

فارابی نظام عالم وجود را کلاً بر نظریه‌ی فیض بنا نهاده است ولی او مخترع این نظام نیست.

فلاسفه قدیم یونان نیز چنین نظریه‌ای داشتند و افلاطون و ارسطو نظریات خود را از آنها اخذ کردند.

بر طبق این نظام، عالم وجود مرکب از افلاکی است کروی در داخل یکدیگر(پوست در پوست همچون پیاز) دورترین آنها از مرکز، فلک کواکب ثابته است.

دیگر افلاک هر یک، سیاره‌ای را حمل کنند، پس هشت فلک است که گرد زمین -که در وسط و ثابت است- می‌گردند.

فارابی بر این نظام فلک نهمی هم افزوده، و آن را آن سوی فلک ثوابت قرار داده و آسمان(فلک) اولش نامیده است.

حرکت این افلاک مستدیر و ازلی است.

به عقیده ارسطو، محرک این افلاک خداست.

نفس عاقله برای کواکب

ارسطو برای هر یک از افلاک عقلی و برای هر کوکب از کواکب نفسی عاقله قائل بود، ولی نظام ارسطوئی پیچیده می‌شود، تا آنجا که شماره عقول و نفوس افلاک به پنجاه و پنج می‌رسد.

اما فارابی بیرون از محرک اول، فقط ده عقل قائل شده که تا عقل نهم هر یک مدبر فلکی هستند، و عقل دهم که عقل فعال است به عالم مادون قمر می‌پردازد.

هر یک از این افلاک را نفسی است که محرک اوست.

و این نفوس نیروی خود را از عقل آن فلک می‌گیرند.

هنچنانکه همه‌ی عقول نیروی خود را از محرک اول می‌گیرند.

عقل فعال را در فلسفه‌ی فارابی، در حرکت افلاک و کواکب نقشی نیست، زیرا این عقل به عالم تحت قمر، یعنی عالم کون و فساد، می‌پردازد.

فارابی در نظریه قدم عالم هم تابع ارسطو است، ولی برای آنکه از عقیده‌ی اسلامی خارج نشود، میان قدم عالم-چنانکه ارسطو گفته-و اندیشه خلق- چنانکه دین گفته- جمع کرده است.

بدین طریق که عقول را ابداع خدا می‌داند، ولی این ابداع در زمان نبوده است.

فارابی در واقع نتوانسته است قضیه را آن چنان که رضایت بخش باشد حل کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *