تفاوت علم حصولی با علم حضوری چیست؟

تفاوت علم حصولی با علم حضوری | فلسفه برگر

در منطق هر وقت در رابطه با علم صحبت می‌شود، منظور صورت حاصل در ذهن است که از آن به علم حصولی تعبیر می‌شود و در مقابل علم حضوری قرار دارد.

علم حصولی

در علم حصولی صورتی از معلوم در نزد عالم حاصل می‌شود.

مثلاً وقتی به درختی نگاه می‌کنیم صورتی از آن در ذهن ما نقش می‌بندد که در اینجا ما عالم هستیم و آن درخت معلوم.

در اینجا بین عالم و معلوم جدایی و افتراق است و علم ما به وسیله‌ی میانجی است نه به طور مستقیم.

پس در علم حصولی، علم ما به اشیاء خارجی به میانجیگریِ صورت ذهنی است.

یعنی ما تمام امور عینی را در آینه‌ی ذهن خود می‌بینیم و به صور آنها علم مستقیم و به خود آنها علم غیر مستقیم داریم.

علم حضوری

علم حضوری آن است که معلوم خود در نزد عالم حاضر باشد نه صورتش.

در این قسم از علم، میانجی و واسطه‌ای بین عالم و معلوم نیست.

مانند علم ذهن به حالات و کیفیات خود که این حالات خود در نفس وجود دارند و ذهن مستقیماً به آنها علم و آگاهی دارد.

مثلاً چون حالت خشم در ما برانگیخته شود، نفس نسبت بدان حالت مستقیماً علم و آگاهی دارد.

علم حضوری خداوند

علم ذات احدّیت نسبت به موجودات علم حضوری است.

زیرا حصول صورت در ذات الهی مستلزم تغیّر است و تغیّر و تبدّل در ذات حقّ راه نیست.

خداوند علم مستقیم و احاطه‌ی کامل به همه‌ی عالم امکان دارد.

ماهیّت علم حصولی

بین اهل تحقیق اختلاف است که ماهیّت علم حصولی چه می‌باشد و تحت کدام مقوله از مقولات عشر واقع است.

توضیح آنکه چون نفس توجه به چیزی کند، سه چیز به حصول می‌پیوندد:

یکی صورت آن چیز، دیگر انتقاش نفس به آن صورت و بالاخره اضافه‌ی بین عالم و معلوم.

حال اختلاف است در اینکه علم کدام یک از این امور است؟

آیا خودِ آن صورت علم است یا انتقاش نفس بدان صورت یا نسبتِ بین عالم و معلوم؟

طرفداران مقوله‌ی کیف

عده‌ای از محققان بر این باور هستند که همان صورتی که حاصل شده است، علم است و بنابراین از مقوله‌ی کیف است.

دلیل آنها اینست که این صورت از جمله کیفیاتی است که مختصّ به موجودات ذو نفس است، مانند غم و شادی که از کیفیّات نفسانی هستند.

طرفداران مقوله‌ی انفعال

بعضی برآنند که علم عبارت از انتقاش نفس بدان صورت است و به تعبیر دیگر علم قبول نفس آن صورت است.

بنابراین عقیده، علم از مقوله‌ی انفعال است، به اعتبار اینکه انفعالی است که در نفس حاصل می‌شود.

طرفداران مقوله‌ی اضافه

برخی نیز علم را نسبت بین عالم و معلوم دانسته و بنابراین آن را از مقوله‌ی اضافه پنداشته‌اند.

علم وجود است

عده‌ای مانند ملاصدرا اساساً علم را خارج از مقولات عشر می‌دانند و معتقدند که علم وجود است نه ماهیّت.

بنابر این علم در تحت هیچ یک از مقولات عشر که اقسام ماهیّات هستند، نمی‌تواند قرار بگیرد.

مطابق بر این عقیده، چون که علم وجود است مانند وجود فی حدّ ذاته نه جوهر می‌باشد و نه عرض.

و از دیدگاه آنها، علم مانند وجود امری مقول به تشکیک است.

آنها معتقدند که علم واجب عین ذات واجب است مانند صفات الهی که عین ذات و نه زائدِ بر ذات می‌باشد.

همچنین علم حصولی را امری نفسانی می‌دانند.

منبع: کتاب منطق صوری(دکتر محمد خوانساری) 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *