برهان کلام برای وجود خدا از دیدگاه کریگ

برهان کلام | فلسفه برگر

برهان کلام برای وجود خدا از دیدگاه کریگ از استدلال کیهان شناختی تأثیر گرفته است.

به این معنا که از صرف وجود عالم، وجود خدا را نتیجه می‌گیرد.

نه اینکه مانند استدلال هستی شناختی به بحث درباره‌ی مفهوم خداوند بپردازد یا بخواهد از ویژگی‌های خاص جهان، همچون شواهد وجود طراح به وجود خدا برسد.

استدلال ویلیام کریگ

صورت‌بندی ویلیام کریگ از این استدلال مخصوصاً بسیار موجز است و چنین شکلی دارد:

«هر آنچه به وجود می‌آید علتی دارد؛
عالم بوجود آمده است؛
بنابراین، عالم علتی دارد.»

هر آنچه به وجود می‌آید علتی دارد

روشن است که این استدلال نمونه‌ای معتبر از قاعده‌ی وضع مقدم است؛ اما صدق مقدمات چه قدر قطعیت دارد؟

مقدمه‌ی اصلی ظاهراً اثبات نشده است. این ادعا واجد تناقض نیست که بگوییم چیزی می‌تواند بدون علت به وجود آید یا به وجود آمده است.

البته استدلال استقرایی قدرتمندی وجود دارد که متکی است بر این واقعیت که میلیاردها میلیارد نمونه‌ از مواردی هست که چیزی به وجود آمده است و این به وجود آمدن علتی داشته است.

و حتی یک نمونه مشاهده یا ثبت نشده است که چیزی بدون علت به وجود آمده باشد.

اما این مطلب به دو دلیل برای اثبات مقدمه‌ی یاد شده کافی نیست.

دلیل اول اینست که هیچ استدلال استقرایی‌ای نیست که بتواند چیزی بیش از شاهدی بسیار خوب باشد برای اینکه امری همواره برقرار است.

هر تعداد نمونه‌ی مؤید هم که یافته باشیم، امکان وجود استثنا همیشه هست. حتی اگر بسیار هم بعید باشد.

دلیل دوم، اینکه حتی اگر وجود تک تک چیزهایی که در عالم پدید آمده‌اند علتی داشته باشد، این نتیجه به دست نمی‌آید که درباره‌ی کل عالم هم این امر صادق است.

زیرا چیزی که در مورد تک تک اجزاء صادق است لزوماً در مورد کل صادق نیست و بر عکس.

استدلال سوم در دفاع از این که هر آنچه بوجود می‌آید علتی دارد، این است که، اگر چه این ادعا واجد تناقض نیست که چیزی بدون علت پدید آمده باشد، اما غیرقابل تصور است.

به این استدلال دو پاسخ می‌توان داد. یکی این که شاید این مسئله خصوصیت ذهن ما باشد، نه جنبه‌ای از واقعیت جهان.

یعنی شاید فقط محدودیتی در آنچه می‌توانیم تصور کنیم باشد، نه محدودیت در آنچه که ممکن است رخ دهد.

دوم این که کلیت عالم چیزی است که یکسره فراتر از حد تجربه‌ی ماست.

بنابراین می‌توان گفت که ما از این که چه چیزی می‌تواند یا نمی‌تواند ممکن باشد هیچ شناختی نداریم.

پس مقدمه‌ی اصلی استدلال را نه با منطق و نه از راه تجربه نمی‌توان اثبات کرد.

با این همه این تصور که چیزی بتواند از هیچ و بدون علت پدید آید فوق‌العاده عجیب به نظر می‌آید و از همین رو مقدمه‌ی مورد بحث، اگر چه اثبات نشده است، اما کاملاً معقول و مقبول است.

عالم بوجود آمده است

از سوی دیگر، مقدمه‌ی دوم«این که عالم آغاز دارد» مدت‌ها بسیار شکننده و آسیب‌پذیر به نظر می‌آمد.

چنان که بیشتر یونانی‌ها و از جمله ارسطو گمان می‌کردند، ظاهراً هیچ دلیلی نیست که مدعی شویم عالم پدید آمده و همیشه وجود نداشته است(یا به اصطلاح حادث است نه این که قدیم باشد).

درست است که این تصور که زمان آغازی ندارد برای ذهن دشواری پدید می‌آورد، اما فرض وجود آغازی برای آن هم دشواری‌های مشابهی ایجاد می‌کند، چون همیشه می‌توان پرسید «پیش از آن نقطه‌ی آغاز چه اتفاقی رخ داده است؟».

چیزی که این استدلال را در شکل امروزی آن از نو زنده کرده است افزایش شواهد علمی‌ای است که نشان می‌دهد عالم به واقع آغازی داشته است.

البته این هنوز اثبات به شمار نمی‌آید، به واقع معلوم نیست که کدام مشاهدات نجومی یا غیر آن می‌تواند نظریه‌ی بینگ بنگ درباره‌ی آغاز جهان را با قطعیت مطلق اثبات کند.

اما این گزاره را که عالم آغازی داشته است پذیرفتنی می‌کند، یعنی چیزی که شواهدی برای آن وجود دارد و بسیاری از کسانی که این شواهد را مطالعه کرده‌اند به آن باور دارند.

بنابراین استدلال کلامی برای وجود خداوند استدلالی معتبر است با دو مقدمه که هیچ یک اثبات شده یا متقن نیستند، اما هر دو معقول و پذیرفتنی‌اند.

اما در این باره بحث و گفتگو همچنان ادامه دارد و خیلی چیزها وابسته است به این که مسیر پیشرفت علم چگونه رقم بخورد و این که آیا برای مقدمه‌ی دوم توجیه قوی‌تر بیابیم یا خیر.

اما باید توجه داشته باشیم که این استدلال کامل نیست.

عالم علتی دارد

اما باید توجه داشته باشیم که این استدلال کامل نیست.

حتی اگر عالم علتی خارج از خودش داشته باشد، استدلال دیگری لازم است که نشان دهد این علت موجودی ازلی و نیک است؛ یا به بیان دیگر نشان دهد که این علت همان خداست.

برخی از کسانی که این استدلال را پذیرفته‌اند اعتقاد دارند که همچنین باید نشان داد که این علت موجودی شخص وار است و برای این منظور استدلال‌هایی هم عرضه کرده‌اند.

قطعاً این استدلال را می‌توان طرح نمود که فقط موجودی ازلی می‌تواند پیش از پیدایش عالم وجود داشته باشد و بنابراین فقط موجودی ازلی می‌تواند علت آن باشد.

این استدلال را نیز می‌توان مطرح کرد که تنها نوع علتی که می‌تواند از خارج بر عالم اثر کند، نه از داخل آن، عمل موجودی شخص وار است و فقط یک موجود شخص‌وار نیک ممکن است بخواهد عالم را خلق کند.

اما به اعتقاد من منصفانه آن است که بگوییم هنوز پرداخت کامل و دقیقی از این بخش از استدلال نداریم، هر چند آن چه در بالا ذکر شد خطوط کلی آن را ترسیم می‌کند.

باز هم می‌توان گفت که این مطلب اثبات نشده است اما پذیرفتنی است که علت پیدایش عالم، خالق شخص‌وار نیکی باشد، درست همان طور که پذیرفتنی است اما اثبات نشده است، که عالم علتی داشته باشد.

منبع: فقط استدلال(مایکل بروس و استیون باربن).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *