اندیشه های سقراط در رابطه با کلیات عقلی، اصول اخلاقی و خداشناسی

اندیشه‌های سقراط | فلسفه برگر

اندیشه‌های سقراط بیشتر در رابطه با اخلاق می‌باشد. در حکمت شیوه‌ی تازه‌ای ایجاد کرد که آن شیوه را شاگرد او افلاطون و شاگرد افلاطون، ارسطو دنبال و تکمیل کردند.

اندیشه های سقراط

سقراط فلسفه را از آسمان به زمین آورد یعنی ادّعای معرفت را کوچک کرده و به دیگران آموخت که بلند پروازی را رها کرده و در درون خود جستجو کنند.

مبنای تعلیمات اخلاقی سقراط

تعلیمات اخلاقی سقراط تنها موعظه و نصیحت نبود و برای نیکوکاری و درست کرداری مبنای علمی و عقلی می‌جست.

بد عملی را از اشتباه و نادانی می‌دانست و می‌گفت مردمان از روی علم و عمد دنبال شر نمی‌روند و اگر خیر و نیکی را تشخیص دهند البته آن را اختیار می‌کنند.

پس باید در تشخیص خیر کوشید مثلاً باید دید شجاعت چیست؛ عدالت کدام است؛ پرهیزکاری یعنی چه و راه تشخیص این امور آن است که آنها را بدرستی تعریف کنیم.

به این دلیل، یافتن تعریف صحیح در حکمت سقراط کمال اهمیّت را دارد.

این مسیر را افلاطون و ارسطو دنبال کردند و برای یافتن تعریف به تشخیص نوع و جنس و فصل یعنی کلیات پی بردند.

پس از آن ارسطو تصور و تصدیق و برهان و قیاس را مطرح کرد و علم منطق را وضع نمود.

بنابر این هر چند واضع منطق ارسطو است ولی این سقراط بوده که این مسیر را باز نموده است.

فلسفه کلیات عقلی

سقراط برای رسیدن به تعریف صحیح شیوه‌ی استقراء را به کار برد.

یعنی در هر مسأله، شواهد و امثال از امور عادی می‌آورد و آنها را مورد تحقیق و مطالعه قرار می‌داد و از این جزئیات تدریجاً به کلیات می‌رسید.

پس از دریافت قاعده کلی، آن را بر موارد خاص تطبیق می‌کرد و برای تعیین تکلیف خصوصی اشخاص نتیجه می‌گرفت.

بنابر این می‌توان گفت پس از استقراء به شیوه‌ی استنتاج و قیاس نیز می‌رفت.

در هر صورت مسلم است که رشته استدلال مبتنی بر تصورات کلی را سقراط بدست افلاطون و ارسطو داده و از این رو او را مؤسس فلسفه مبنی بر کلیّات عقلی شمرده‌اند که مدار علم و حکمت بوده است.

اصول اخلاقی سقراط

امّا عقاید سقراط را در اصول مسائل مهم فلسفی به درستی نمی‌توان پیدا کرد چون او هرگز اظهار علم قطعی نمی‌کرد و به علاوه تعلیمات خود را نمی‌نوشت.

بنابراین جز آنچه پیروان او نظیر گزنفون، افلاطون و ارسطو نقل کرده‌اند منبعی برای پی بردن به تعلیمات او نداریم.

مهمترین مأخذ افلاطون است امّا هر چه نوشته از قول سقراط نقل کرده و بدرستی نمی‌توان عقاید استاد و شاگرد را از یکدیگر جدا نمود.

آنچه تقریباً به یقین می‌توان دانست اینست که تلاش سقراط بیشتر صرف اخلاق بوده است.

بنیاد تعلیمات او اینست که انسان جویای خوشی و سعادت است و جز این تکلیفی ندارد.

امّا خوشی به استیفای لذات و شهوات بدست نمی‌آید بلکه به وسیله جلوگیری از خواهش‌های نفسانی بهتر میّسر می‌گردد و سعادت افراد در ضمن سعادت دیگران است.

بنابراین سعادت هر کس در این است که وظایف خود را نسبت به دیگران انجام دهد و چون نیکوکاری بسته به تشخیص نیک و بد یعنی دانایی است بنابراین فضیلت به طور مطلق، جز دانش و حکمت چیزی نیست.

امّا دانش چون در مورد ترس و بی‌باکی یعنی علم بر اینکه از چه باید ترسید و از چه نباید ترسید ملحوظ شود شجاعت است؛

و چون در رعایت مقتضیات نفسانی به کار رود عفت خوانده می‌شود؛

و هر گاه علم به قواعدی که حاکم به روابط مردم بر یکدیگر می‌باشد منظور گردد عدالت است؛

و اگر وظایف انسان نسبت به خالق در نظر گرفته شود دینداری و خداپرستی است.

این فضایل پنجگانه یعنی حکمت و شجاعت و عفت و عدالت و خداپرستی اصول اوّلی اخلاق سقراطی بوده است.

منبع: سیر حکمت در اروپا(محمد علی فروغی)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *